حليم پزون ماماني
قبل از هر چيز بگم كه هفته قبل من بدجور سرما خورده بودم و خلاصه خونمون بوي شلغم گرفته بود و از بس سوپ شلغم خورديم ديگه ... يه ماسك زده بودم و مدام در حال شستشوي دستهام كه مبادا ارمياي عسلم و بابايي سرما بخورن كه اونوقت يه مامان مريض نمي تونست از اين دو عزيز پرستاري كنه. ارميا يه شب كمي تب داشت و بي قرار و بي خواب و ديگه خودتون تا تهش بريد كه باز هم يه مامان مريض با بي خوابي چه مي كنه. چهارشنبه قبل رو مرخصي گرفتم و موندم خونه تا اگه كلوچه سرما خوردگيش بيشتر شد حداقل پيشش باشم.ولي خدا روش شكر كمي بينيش گرفت و زود هم خوب شد. حالا هم كه با تمام بهداشتي عمل كردن من و شلغم خوري بابايي سرما خورده و من ناراحت از اينكه چطور اين وي...
نویسنده :
مامان ارميا و ایلمان
8:56









