سفرنامه شمال 1
خوب کولوچه ها می دونم که این چند روز خیلی بهتون خوش گذشت و کلی آب بازی کردین. روز شنبه از سر کار که برگشتم کارهامو کردم و حدود ساعت ٦ بعد از ظهر حرکت کردیم به طرف نوشهر . عمو کریم ارمیا و ایلمان از طرف محل کارشون یه ویلا گرفته بودن و لطف کرده بودن و اسم ما رو هم داده بودن تا با هم بریم سفر. اونها صبح راه افتاده بودن و ما به خاطر کار من مجبور شدیم عصر راه بیفتیم. از جاده چالوس رفتیم و به شب خوردیم و بچه ها کمی خسته شدن. چند بار نگه داشتیم تا استراحت کنیم و ساعت ١٢:٢٠ شب بود که رسیدیم به ویلا. من که اولش خیلی سر درد داشتم ولی بعد بهتر شدم. وقتی رسیدیم عمو و سینا بیرون توی جاده منتظرمون بودن. ارمیا که خوابش برده بود...
نویسنده :
مامان ارميا و ایلمان
12:06












