ارمیا، کولوچه عسلی ارمیا، کولوچه عسلی ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره
ایلمان،کولوچه مرباییایلمان،کولوچه مربایی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

ღ کولوچه های مامان ღ

سبد خرید نی نی ها

یه روز که رفته بودیم فروشگاه برای خرید، دیدم ارمیا یه سبد خرید پیدا کرده که انگار مخصوص نی نیها ساخته شده. اون رو با خودش همه جا می کشوند. تا نزدیک ماشین هم آورد و آقایی که مسئول جمع آوری اونها بود هم نمی تونست حریفش بشه. خلاصه در یک چشم بهم زدن سبد رو از چنگ ارمیا درآورد. ...
26 مرداد 1392

باغ پرندگان

خوب، بالاخره مرخصی ما هم  تموم شد و برگشتیم با یه عالمه عکس از کولوچه ها. 5 شنبه 24 مرداد که ماهگرد ایلمان، کولوچه مربایی مامان هم بود، رفتیم باغ پرندگان. خیلی جای زیبایی بود و کولوچه ها کلی جوجو دیدن و کیف کردن. توی راه رفت. کولوچه ها مشغول خوردن هلو بودن. ایلمان اینجا خواب بود، وگرنه از اون هم روی شیر عکس می گرفتم.  پرنده ی توی سرنتی پیتی رو یادتونه؟ بقیه عکسها رو توی ادامه مطلب ببینین   وسایل بازی جالبی هم داشت ...
26 مرداد 1392

آخ جون

آخ جون یک ماه مرخصی. می دونین چیه؟ بالاخره مرخصی زایمان 9 ماهه شد و منی که برگشتم سر کار می تونم یک ماه باقی مونده رو تا 9 ماهگی ایلمان برم و به کولوچه هام برسم. حیف شد 2 ماهش پرید ولی این هم غنیمته. خوشحالم. امکان داره توی این یک ماه کمی دیر به دیر آپ کنم. ولی به یاد همه دوستان عزیزم و نی نی های نازشون هستم. می دونم توی خونه با وجود 2 تا ووروجک سخت بتونم وب گل پسریهامو به روز کنم. امیدوارم توی این ایام ماه مبارک از الطاف خداوندی بهره ببرین و ما رو هم فراموش نکنین. راستی یادتون نره به ایلمان کولوچه رای بدین ها.   ...
19 تير 1392

داداشیهای دوچرخه سوار

خوب باید بگم که از وقتی که برای ارمیا دوچرخه گرفتیم، چرخ کوچولوشو داده به ایلمانی. ایلمان هم خوشحال و خندان از این بذل و بخشش داداشیش. با هم سوار میشن و بازی می کنن . ایلمان، کولوچه مربایی مامان در حالتهای مختلف دوچرخه سواری این عکسش مامانو کشته توی پس زمینه، داداش ارمیاست که لالا کرده. این هم کولوچه عسلیه شیرین مامان گاهی فرش این قسمت رو بابایی جمع می کنه تا دوچرخه سواران راحت و آسوده بازی کنن.   راستی عکس ایلمان رو فرستادم برای مسابقه نی نی شکمو. نمی خواستم این کار رو بکنم ولی برخی دوستان گفتن شما شرکت کن، ما رای جمع می کنیم. من هم به پشتگر...
17 تير 1392

بازی بازی

ببینین چه تلاشی می کنه. هنوز مفهوم بزرگ و کوچک رو نمی دونه ولی گاهی که اشتباه می گذاره می فهمه و سعی می کنه عوضش کنه. یعنی میشه این ماشین رو هم گذاشت؟؟؟ زبونشو ببین. از بس که با دقته !!  ای وای این همه زحمت کشیدم همش ریخت. اصلا می رم مجله مو می خونم. چه متفکرانه مجله می خونه قربونش برم. راستی ما 5 شنبه اگه خدا بخواد و این رئیس محترم برگه مرخصیم رو امضاء کنه ( آخه شنبه و یکشنبه و دوشنبه رو مرخصی نوشتم. ) میریم مشهد خونه خواهری گلم. وای که ارمیا و پرهام کلی می خوان با هم بازی کنن. ...
16 تير 1392