جشن تولد بابايي
شنبه 3 دي تولد بابايي بود و كلي از ظهر تا خود شب من و بابايي و ارميا گشتيم و گشتيم تا كادويي رو كه مي خواستم براش بگيرم رو خريداري كنيم. ولي اون چيزي رو كه مي خواستم رو پيدا نكرديم كه نكرديم. مي دونستم قراره چي بگيرم ولي هر مغازه اي كه مي رفتيم هيچ كدوم به دلم نمي نشست. حالا مي گين مگه چي مي خواستم بگيرم؟ مي گم ولي به وقتش. خلاصه قرار بود كادو رو بگيريم و بريم خونه مامان همسري تا تولد رو برگزار كنيم ولي چون نگرفته بوديم جشن موكول شد به يكشنبه يعني ديشب. ديروز كادو رو گرفتيم و يه كيك خوشگل و يه شاخه گل سرخ و پيش به سوي خونه عزيز. از قضا اون روز تولد دختر عمه ارميا هم بود و...
نویسنده :
مامان ارميا و ایلمان
8:42












