ارمیا، کولوچه عسلی ارمیا، کولوچه عسلی ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره
ایلمان،کولوچه مرباییایلمان،کولوچه مربایی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

ღ کولوچه های مامان ღ

آب اسک

  خوب کولوچه من یادته که جمعه رفتیم ددر آب اسک و بهت هم خیلی خوش گذشت و اصلا هم نخوابیدی و لحظات آخر شارژت تموم شد و بلافاصله توی ماشین خوابت برد، حالا برات خاطره اون روز رو پر رنگ می کنم تا هر وقت دیدی خوشحال بشی. آره مامانم، من و بابایی و شما جوجه طلایی به اتفاق 7 خانواده دیگه جمعه رفته بودیم یه آب و هوایی عوض کنیم، خیلی هم خوش گذشت. من و بابایی هم که به نوبت مراقب شما بودیم تا یک وقت خدای نکرده نری طرف رودخونه، آخه انقدر از آب خوشت میاد که تا غافل می شدیم میدویدی اون طرف و یا می خواستی از سراشیبی بدو بدو کنی پایین و خلاصه خوب ما رو از نفس انداختی. اشکال نداره می دونم خیلی خوشحال بودی و دوست داشتی بازی کنی. من هم از ...
13 ارديبهشت 1391

روز معلم مبارک

سلام به همه معلم های پر تلاش مخصوصا خواهرهای گل خودم. روزتـــــــــــــــــون مــــــــــــــبارک. ایشالله که همیشه سالم و پر نشاط باشین و انقدر هم از دست این دانش آموزها حرص و جوش نخورین. آخه دیدم که چقدر خواهرم  ( مامان پرهام ) نگران آینده دانش آموزاشه. اون توی یه مدرسه استعدادهای درخشان تدریس می کنه و خیلی هم پر کار و زحمت کشه. خدا صبرش بده. البته خواهری دیگه من هم توی دانشگاه تدریس می کنه که این روز رو به اون هم تبریک می گم. ایشالله همیشه سلامت باشن. ...
12 ارديبهشت 1391

قاصدک خوش اومدی

       سلام دوستای خوبم. یه خبر خوب دارم. وبلاگ قاصدک دوست داشتنی من وبلاگ یکی از دوستای خوب منه، مدتی بود این وبلاگ برقرار شده بود و مامان قاصدک منتظر قاصدکش بود، حالا باید بگم که این قاصدگ سفید و زیبا مدت کوتاهیه که اومده توی دل مامانش و همه رو خوشحال کرده. قاصدک جونم خیلی خوش اومدی . ایشالله روز به روز در پناه خدای عزیزمون رشد کنی و ماه بشی و بیای تا ببینیمت. امیدوارم دوست خوبی برای ارمیای من باشی. این هم آدرس وبلاگ ، حتما ببینین. http://www.za-ghasedak.niniweblog.com/ ...
30 فروردين 1391

ارمیا در باغ وحش

5 شنبه و جمعه آخر هفته خوبی بود. همش گردش بودیم. بعد از یک هفته کاری خوش گذشت. 5 شنبه که من و بابایی و ارمیا رفتیم باغ وحش ارم. ارمیا تا الان ببر و شیر و خرگوش و ... رو توی کتاب ها دیده بود و براش شعرهاش رو می خوندیم، تصمیم گرفتیم بریم  باغ وحش تا از نزدیک هم با اونها آشنا بشه. اول براش عجیب بود و با تعجب نگاه می کرد ولی بعد انقدر خوشش اومده بود که دستش رو هم به ما نمی داد و بدو بدو می رفت دم قفس ها و با خوشحالی نگاهشون می کرد. جمعه هم به اتفاق 6 - 7 خانواده رفتیم آب اسک که توی پست بعدی یادی از خاطره اون روز می کنیم. این کیه منو بغل کرده؟! بدوییم بریم یه جای دیگه ببینیم دی...
26 فروردين 1391

امان از دست این کلوچه

اول یه چند تا عکس از جمع کردن اثاثیه قبل از عید بگذارم. امان از دست این کلوچه که رفته بود توی کارتون و ما هر چی میگذاشتیم توی اون می دیدم سر 1 ثانیه توسط این جوجه طلایی از کارتون خارج میشه . تا چشم می گردوندیم آقا توی کارتون نشسته بود. یک بار هم افتاد و لپ خوشگلش کبود شد. الهی بمیرم. البته از حق نگذریم گاهی کمکمون هم می کرد و وسیله ها رو از من می گرفت و می داد به بابایی تا بسته بندی کنه. خلاصه خیلی بهش خوش گذشت. لپش کبود شده طفلی بلای مامان، دمکنی رو مثل کلاه گذاشته بود سرش این هم یکی از کمک های توپش به مامان و بابا تو خونه جدید. بچم توی اثاث کشی حسابی شلخته شده بود. ...
19 فروردين 1391

سال نو مبارک

سلام مامانم. ببخش منو که انقدر دیـــــــــــــــــر اومدم برای آپ کردن وبلاگ. آخه اول اثاث کشی و بعد هم هنوز برای خونه جدید تلفن ثبت نام نکرده بودیم و وقت هم نکردیم که دنبالش بریم و بدون اینترنت و خلاصه بعد هم عید دیدنی و دید و بازدید و اینجور حرفها. دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت. سلام به دوستای گلمون که تنهامون نذاشتن و با کلی پیغام غافلگیرمون کردن. ممنون از همه شما. امیدوارم سال سراسر شـــــــــــاد و پر از برکـــــــــت رو آغاز کرده باشین و بهتون هم خوش گذشته باشه. دل من و ارمیا براتون تنگ شده بود. به ما که خوش گذشت. خواهری عزیزم هم به جمعمون پیوسته بود و پرهام عسلم هم همبازی ارمیا شده بود. علی و پرهام و ارمیا ...
19 فروردين 1391

آخیش راحت شدم

سلام به دوستان گلم. باید بگم که تقریبا 90% کارهام تموم شده و اثاث کشی با موفقیت انجام شد و رفتیم خونه جدید. هر چند یه مقدار ریزه کاری ها مونده که مامانهای گل بهتر می دونن که باید کم کم انجام بشه. ارمیای عسلم هم خوب به مامان کمک کرده.   برای مامان ( تی یا طی ) نمی دونم کدوم درسته  می کشید و خونه رو تمیز می کرد. عکس زیاد گرفتم ولی نمی دونم این کابل دوربین رو کجا گذاشتم که پیداش نمی کنم و نمی تونم عکس ها رو بریزم توی کامپیوتر و ازشون استفاده کنم. ولی به محض پیدا کردنش حتما می گذارم تا ببینین این کولوچه قند عسل چه کمک ها که نکرده!!! آخ جون فردا روز آخر کاریه و البته شنبه و یکشنبه رو هممون داریم به قول معروف جیم میشی...
23 اسفند 1390

خاله لیلا

سلام مامانم. خوبی؟ الان که این مطلب رو برات می نویسم خیلی خوشحالم. یه روز که بزرگ شدی و خوندی دلم می خواد خاله ها رو الگو قرار بدی و مثل اونها توی مدارج عالی پیشرفت کنی و دل مامان رو شاد کنی. خاله لیلای عزیز ( مامان سارا و علی ) پایان نامه دکتــــــــــراش تموم شده و باید بره فرانـــــــــــــــسه سمینار بده. چند هفته ای بود که دنبال کارهاش بود و نگران از این بود که به خاطر یه سری مسائل که البته مربوط به خودش نمی شد ، نتونه از کشور خارج بشه ولی خدا شکر که مشکلی نبود و روز 13 فروردین پرواز داره و عازم می شه. باید بگم که خاله لیلا یکی از المپـــــــــــــــیادی های ریـــــــــــــــــاضی بوده و از جشنواره خوارزمـــــــی جایزه گ...
22 اسفند 1390