ارمیا، کولوچه عسلی ارمیا، کولوچه عسلی ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره
ایلمان،کولوچه مرباییایلمان،کولوچه مربایی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

ღ کولوچه های مامان ღ

تغییر نام کولوچه مربایی مامان

      قرار بود اسم کولوچه مربایی رو کسری بگذاریم ولی بنا به دلایلی که بعدا توضیح مفصلی راجع به آن خواهم داد تصمیم من و همسری جونم بر آن شد که ایلـــــــمان رو انتخاب کنیم. شاید باز هم به نظر بعضی آدمهای حسود و از خدا بی خبر ،  این اسم هم با ارمیا مثل کفش لنگه به لنگه باشه ولی دیدیم کسری رو هر آدم بی فرهنگی روی بچه ش گذاشته  پس بهتره ما این خبط رو انجام ندیم. ( با ارز پوزش از بعضی مامان و باباهای با فرهنگ ) مهم این نیست که اسم ها به هم بیان مهم اینه که با معنی باشه. افتخار هم می کنیم که یه اسم ترکـــــــی رو انتخاب کردیم. ایلمان مامان ، من و بابایی و داداش ارمیا منتظرتیم. قدمت پر...
29 مهر 1391

اندر بازیگوشی های ارمیا

همونطور که قبلا گفتم ارمیا خیلی کامیونش رو دوست داره و مدام داره باهاش بازی می کنه. تازگی ها هم قسمت بار کامیون رو میزنه بالاو  خودش مثل دوچرخه میشینه و با پاهاش هل میده میره جلو یا عقب. بلاچه مامان داشت بازی می کرد که می خواستم ازش عکس بگیرم، تا دوربین رو میدید بلند می شد بیاد طرفم. نمی ذاشت یه عکس درست و حسابی از بازیش بگیرم. بهش می گفتم بازی کن مامان عکس بگیره بعد یا و ببین. چند ثانیه می نشست و بعد بلند می شد میومد مثلا عکسی رو که هنوز نگرفته بودم رو ببینه. این هم نتیجه عکس ها. یه چندتاییش بدک نشد. این نخی هم که میبینین بابایی براش بسته و ارمیا رو می شونه تو بار کامیون و بعد اون رو می کشه و باهاش بازی می کن...
26 مهر 1391

تاریخ اومدن کولوچه مربایی

                                             دیروز وقت دکتر داشتم و قرار بود تاریخ دقیق اومدن ایلمان مشخص بشه. از قرار معلوم دکتر عزیزمون داره میره حج واجب و من مونده بودم اگه زمان به دنیا اومدن کولوچه مربایی نباشه چه کار کنم. خلاصه خدا رو شکر اواخر آبان تهرانه و تاریخ دوشنبه 29/8/91 زمان اومدن فرشته کوچولوی منه. میشد چند روز زودتر هم باشه ولی دکتر گفت که تا بیاد و دید و بازدید و این جور جرفها همین تاریخ خوبه. ولی چ...
26 مهر 1391

این روزهای کولوچه های خوشمزه مامان

خوب کولوچه های خوشمزه من باید بگم که امروز 16 مهر ماهه و شما  ارمیــــــــای عزیزم 1 سال و 9 ماه و 3 روزه که اومدی پیش مامان و بابا و ایلمـــــــان هم  33 هفته ست که اومده تو دل مامان.  خدا رو شکر این روزها مامان خیلی زود خسته میشه و لحظه شماری می کنه که زودتر کسری هم بپره توی بغلش. مامان دیگه تا آخر مهر میره سرکار و بعد استراحت و خونه و آخ جون پیش ارمیا تا وقتی که کسری بیاد. تقریبا با مرخصی زایمان 7 ماه قراره که خونه باشم. چه خوب. ارمیای مامان 7 ماه هر روز صبح مامان رو میبینه. کمی نگــــــرانم .  نگران شبی که قراره از ارمیا دور باشم و برم داداشیشو براش بیارم. به همسری اصرار می کنم که چون قرار...
25 مهر 1391

خرید برای کولوچه ها

خوب، گفته بودم که رفتیم و برای کولوچه مربایی چند تا تیکه لباس گرفتیم. چون لباس های نوزادی ارمیا نو مونده و بعضی از اونها رو هم اصلا نشد که تنش کنم و تا اومدم ازشون استفاده کنم دیدم کوچک شده به خرید چند تا دونه لباس برای کولوچه مربایی اکتفا کردیم. ارمیا می دونست برای داداشیشه و براش جالب بود و همش برمی داشت نگاهشون می کرد، من هم که با آب و تاب بهش می گفتم که اینها رو نی نی داداشی می خواد بیاد بپوشه و اون هم می خندید. امیدوارم کاملا درک کرده باشه که از بچه به این کوچکی نمی شه انتظار داشت. برای ارمیا هم چیزهایی رو که لازم داشت خریدیم. از این به بعد باید برای هر دو خرید کنیم تا نسبت به هم حساس نشن. این هم چند تا عکس از لباس ...
23 مهر 1391

خیرات

ما گاهی اوقات ارمیا رو می بریم حرم حضرت عبدالعظیم (ع). عسل مامان یاد گرفته که اینجور جاها باید دعا کنه و نماز بخونه و ... 5 شنبه پیش یه جعبه خرما گرفتیم تا ببریم اونجا و خیرات کنیم و این وظیفه بس خطیر رو به ارمیا محول کردیم. جوجه طلایی مامان هم استقبال کرد و شروع کرد به همراه بابا جونی تعارف کردن به همه مامانها و باباها و نی نی ها. هر کس خرما برمی داشت ارمیا رو می بوسید. ازش فیلم هم گرفتم ولی عکس هاش خیلی واضح نشد و به چند تای اونها اکتفا می کنم.   ...
19 مهر 1391

عینک آفتابی

کولوچه عسلیه مامان خیلی از عیــــــنک آفــــــتابی خوشش میاد و هر وقت سوار ماشین می شدیم و بابایی جون می خواست عینک بزنه، ارمیا دلش می خواست عینک رو ازش بگیره و خودش بزنه. کمی عینک رو روی چشمهاش می زد و دلبری می کرد که ما بگیم وااااااااااااااااای چه ناز شده و ... و بعد نمی دونم از کجا یاد گرفته که عینک رو بالای سرش بگذاره , سریع این کار رو کی کرد و دل ما رو می برد. قرتی. واقعا بچه ها به محیط اطرافشون خیلی توجه می کنن. تصمیم گرفتیم یه عینک آفتابیه خوشگل و البته مقاوم در برابر اشعه آفتاب بگیریم. ( حالا که تابستون تموم شده ) حالا ارمیا رو بگو، همچین نظر می داد و عینک ها رو یکی پس از دیگری نشون می داد که می خواد ا...
10 مهر 1391